|
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها ...
|
-کودکیم گذشت بسان درخت سیب .درخت انار. درختان سیب .درختان انار. اینجا یک درخت سیب است که میوه مدام انار می دهد.
-شهر سومم ارومیه .همانطور که خودم ساختمش همانطور که خودم نگاهش می کنم قرار نبود انقدر برایم دلگیر باشد .که از دلگیر بودنش پا بگذارم به فرار بازگردم همانجا که نفس را برایم تنگ و تنگ تر می کند طاقتم شده است سه روز .سه روز بیشتر اینجا می شود قفس .اخ خسته ام از این همه حرف می گویند تو غمگینی تو چقدر غمگینی نوشته هایت چقدر بوی غم می دهد می خواهم فریاد بزنم بر پدرتان صلوات اینجا حیات خلوت من است ...
و بطالت های من ...
تنهایم.
زیرا کسی خوابهای مرا باور نمی کند ....
پ.ن:من معجونی از باد و باران و خونم..